تبليغاتX
شب و روز سیاه
شب و روز سیاه
طنز نوشته های - سیاسی - اجتماعی - عمومی - انتقادی
نمايشنامه‌ي منظوم: با شرکت انچوچک احمدي‌نژاد شنبه نوزدهم اسفند 1385 11:44
ببين رهبر ، دوباره زن گرفتم - نه يک تن بلکه سي چل تن گرفتم

نمايش: پرده بالا رفت الان
ميان صحنه انچوچک نمايان

رود چاردست و پا پهلوي رهبر
صداي خويش اينسان ميدهد سر:

- الا رهبر! دوباره زن گرفتم
نه يک تن بلکه سي چل تن گرفتم

شبانه حمله کردم خانه‌هاشان
خشونت نيز ورزيدم باهاشان

گروهي را گرفتم در خيابان
شب مهتاب و زير ماه تابان

چه زن‌هائي، همه اهل شعورند
به کلي از من و سرکار دورند!

زني که حق خود را ميشناسد
نميخواهد که با دولت بلاسددست دادن باشه واسه آخر شب تو هتل اونجا 10 دست بده

زني که خوانده در دانشکده درس
ندارد از دروس حوزوي ترس

زني که با فداکاري و ايثار
براي حق زن‌ها ميکند کار

زني که صاحب رأي است و تشخيص
نه بر دست حکومت ميزند ليس

زني که پاش بيفته، بي تأسف
به ريش رهبر، اول ميکند تف

من اينها را گرفتم دانه دانه
به زندان اوين کردم روانه

دم زندان که آمد شوهر او
برادرزاده‌ي او، مادر او

من او را هم گرفتم تا بماند
که حال قوم و خويش خود بداند

شما حالا بگو برنامه ات چيست
خيالات ‍پس عمامه‌ات چيست

شما گفتي براي هشتم مارس
بکن حمله، بکن واق واق، بکن پارس

بگفتي روز زن معنا ندارد
وگر دارد براي ما ندارد

به من گفتي بگيرم، من گرفتم
به يک مانور ، کلي زن گرفتم

کنون هرچه بفرمائي بگوشم
شما چون آتشي من آب جوشم

شما چون لوطي و من عنتر تو
مثال خاتمي‌ها نوکر تو .....
***
چو رهبر اين سخن‌ها را شنيدي
يکي دستي به ريش خود کشيدي

همي ياد آمدش از بيت بالا
دوباره مضمضه فرمود حالا:

« زني که پاش بيفته، بي تأسف
به ريش رهبر، اول ميکند تف»

چه فرمود و چه دستوري به او داد؟
نميدانم خلايق......
پرده افتاد .....!

نوشته شده توسط بی نشان | موضوع: انتقادی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2005-2006 - Site bus: بی نشان & Designer: Hessam Sedaghati