تبليغاتX
شب و روز سیاه
شب و روز سیاه
طنز نوشته های - سیاسی - اجتماعی - عمومی - انتقادی
خاطرات تازه‌ي پرزيدنت احمقی نژاد از اسارت ملوانان سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 12:6

خاطرات تازه‌ي پرزيدنت احمقی نژاد از اسارت ملوانان

روز اول
فرمانده نيروي هوائي م‍ژده داد که بروبچه‌هاي ما يک قايق در خليج‌فارس گرفته اند. پرسيدم چرا فرمانده نيرودريائي خبر را نداد؟ گفت او از ذوقش نقش زمين شده، فرمانده نيروي‌زميني دارد حالش را جا ميآورد.
فوري حضور مقام معظم رهبري شرفياب و خبر را دادم. فرمودند مواظب باشيد کف قايق سوراخ نباشد وگرنه طبق توضيح المسائل، قايق غرق ميشود. فوري برگشتم که موضوع را به سپاه ابلاغ، وسط راه يادم افتاد که از فرط هيجان، موقع برگشتن دست مقام معظم رهبري را نبوسيدم. دوباره برگشتم، بوسيدم و حظ کردم. (تازه طهارت گرفته بودند.)

خاطرات تازه‌ي احمقی نژاد از اسارت ملوانان

در انگلستان قشقرقي برپاست. آيا ملوانان پانزده‌گانه و در رأس آنها، تنها زن همراهشان، حق دارند خاطرات اسارتشان در جمهوري را به روزنامه‌هاي جنجالي بفروشند و پول بگيرند؟ اما در جمهوري اسلامي آقاي احمدي‌نژاد فارغ از اين الم‌شنگه‌ها، خاطراتش را از روزهاي اسير داشتن متجاوزان به آب‌هاي ايران، به کاغذ آورده که براي نخستين‌بار در جريده‌ي سبيع‌الانتشار کيهان هفتگي ميآيد:

روز اول
فرمانده نيروي هوائي م‍ژده داد که بروبچه‌هاي ما يک قايق در خليج‌فارس گرفته اند. پرسيدم چرا فرمانده نيرودريائي خبر را نداد؟ گفت او از ذوقش نقش زمين شده، فرمانده نيروي‌زميني دارد حالش را جا ميآورد.
فوري حضور مقام معظم رهبري شرفياب و خبر را دادم. فرمودند مواظب باشيد کف قايق سوراخ نباشد وگرنه طبق توضيح المسائل، قايق غرق ميشود. فوري برگشتم که موضوع را به سپاه ابلاغ، وسط راه يادم افتاد که از فرط هيجان، موقع برگشتن دست مقام معظم رهبري را نبوسيدم. دوباره برگشتم، بوسيدم و حظ کردم. (تازه طهارت گرفته بودند.)

روز دوم
فرمانده نيرودريائي نيمه جان آمد و خبر داد که قايق توقيفي پانزده سرنشين انگليسي هم دارد. فوري براي دادن خبر حضور مقام معظم رهبري شرفياب، وسط راه برگشتن يادم افتاد که از فرط هيجان، دست مقام معظم رهبري را بوسيده‌ام اما يادم رفته خبر را بدهم. دوباره برگشتم عرض کردم قايق پانزده سرنشين انگليسي هم دارد. فرمودند دوباره با دقت بشمرند که کم و زياد نباشد. برگشتم خودم يکنفر از دفتر رياست جمهوري فرستادم دقيق بشمرد. آمار آورد که چهارده ملوان انگليسي هستند که يک پري دريائي از آب گرفته‌اند لباس ملواني تنش کرده‌اند.

روز سوم
اطلاعات سپاه تحقيق و بازجوئي کرده معلوم شده نفر پانزدهم پري دريائي نيست بلکه آبجي – ملوان است که با چهارده مرد نامحرم، به طرز زننده‌اي توي قايق نشسته بوده. نميدانم پدر و مادرش چي فکر ميکنند. اما به چشم خواهري مثل هُلوست. ويدئوشان را آوردند ديدم هُلو دارد سيگار ميکشد. اين لابد در شهر خودشان سينما هم ميرود. فحشاي غربي آب‌هاي ما را آلوده ميکند.

روز چهارم
خبر دادند چند روز است ملوان‌ها غذا ميخواهند! دستور دادم با رأفت و عطوفت مکتبي به آنها غذا بدهند، ويدئوهم بگيرند که بعداً دبه نکنند. گفتم بگوئيد خداراشکر کنند که ماه مبارک رمضان گير ما نيفتادند وگرنه از سحر تا افطار نه غذا بود نه آشاميدني نه سيگار. اگر محرم آمده بودند قمه‌شان را هم ميزديم.
مقام معظم رهبري فرمودند قبل از غذا آنها را توزين کنيد بعد از غذا هم بلافاصله دوباره وزن کنيد که هرکدام چقدر غذا خورده‌اند تا بعداً از ملکه‌ي انگليس مطالبه کنيم.

روز پنجم
همسر رياست جمهور به من اعتراض که چرا اينقدر ويدئوي اينها را مي‌بيني؟ گفتم من رئيس‌جمهورم بايد ببينم. گفت پس چرا هي مال آن دخترک را «ريوايند» ميکني؟ گفتم شما «ريوايند» از کجا ياد گرفتي؟ کجايش را «ريوايند» کردم؟ گفت همان جاها که «اسلوموشن» ميکني!

روز ششم
همسر رياست جمهوري را با طياره فرستادم گرمسار. طياره دوست دارد. نشستم به اسلوموشن ِ هُلو. از دفتر رهبري پيغام آمد که مردها را نگهداريد، زن را آزاد کنيد برود. اين ديگر چه دستوري بود! چرا برعکس نکنيم؟ به نظر من بايد هلو را نگهداريم.(موزها را برگردانيم.)

روز هفتم
در مورد تجاوز قايق انگليسي به آب‌هاي ما آقايان ملوان‌ها هرچهارده‌تاشان اظهار بي‌اطلاعي و بي‌گناهي ميکنند. انگار خود را با چهارده معصوم اشتباه گرفته‌اند. مقام معظم رهبري سوال فرمودند آيا قايق از طرف چپ داخل آب‌هاي ما شده يا از طرف راست؟ شرايط دخول را بيان فرمودند که تا کجاي قايق اگر داخل شده باشد.... عرض کردم اگر هم داخل آب‌هاي ما نبوده، امدادات غيبي هلش داده‌اند اينطرف که ما خيرش را ببينيم. بعد سوال کردم اين چهارده ملوانباشي و يک ملوانباجي، آيا به ما حلال هستند؟ مقام معظم رهبري آه کشيده، براي اولين بار فتوا فرمودند که دخترک مثل هلوي پوست کنده ميماند. عرض کردم هلو هست ولي پوست کنده نيست، خودمان بايد پوستش را بکنيم. فرمودند ببوس. دست مبارکشان را بوسيدم.

روز هشتم
امشب توني بلر و فرمانده نيروي دريائي بريتانيا و ملکه اليزابت و شوهرش نيامدند توي تلويزيون بي‌بي‌سي عذرخواهي کنند. اول خيال کردم ساتلايت ما خراب است. دستور دادم ديش را همه طرف چرخاندند. خودم هم از پائين تلويزيونمان را گرداندم. آخرش رو به قبله، ولش کردم. از آنطرف امامجمعه‌ي قزوين هم آمده بود که چه ملوان‌هاي نازنيني هستند آزادشان نکنيد بالام. امامجمعه‌ اصفهان هم فتوا داده که «حيف اِس».

روز ماقبل آخر
فردا داريم پسشان ميدهيم. خودم پس نيفتم خوب است. مقام رهبري فرمودند از تک و تا نيفتيد. فرمودند مدال به سپاه بدهيد و ژست بگيريد که ما زديم! خدمت مقام معظم رهبري عرض کردم «مقام معظم رهبري! چقدر خوب شد که حضرتعالي برخورد نفرموديد، وگرنه از آنطرف هم همتاي انگليسي‌تان علياحضرت ملکه‌ي انگليس برخورد ميکرد! آنوقت ديگر خر بيار باقالي بار کن!» مقام معظم رهبري از اين ضرب‌آلمثل زياد حال نفرمودند. گمانم به باقالي حساسيت داشته باشند. شايد هم بلاتشبيه به خر.

روز آخر
نطق خوبي کردم. کت شلوار بهشان داديم بعد پشیون شدیم که چرا از کاپشنهای خودم بهشون ندادم چون کت شلوار اصلا بهشون نمیومد و رو تنشون زار میزد . به ملوانباجي مانتو داديم. کله قند بهشان داديم. دانه دانه‌شان مقابل من ايستادند حلالبودي طلبيدند. ناراحت بودند که چرا داريم پسشان ميفرستيم. به منزل که برگشتم عيال از گرمسار آمده بود. داشت ويدئوي امروز را «ريوايند» ميکرد و «اسلوموشن» ميکرد و به من ميخنديد. من هم «فست فوروارد» دوباره فرستادمش گرمسار. شب به خير.

نوشته شده توسط بی نشان | موضوع: طنز سیاسی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2005-2006 - Site bus: بی نشان & Designer: Hessam Sedaghati